دندون

سلام

از بچگی با مشکلات دندون بزرگ شدم و همیشه ی خدا از دندان پزشک ها وحشت داشتم... اما آخر به ناچار برای ترمیم به مطب دندان پزشک مراجعه کردم... خدا رو شکر الان بهترم...حال من خوبه... اما حال جیبم بعد از رویت پزشک رو به وخامت گذاشته...

دیروز که کامنت ها رو خوندم نمیدونم چرا خیلی عصبانی شدم... از جای دیگه پر بودم. ترجیح دادم جوابی ننویسم تا امروز که حالم بهتر بشه...

دوست عزیز و گلم گفته بودید شاید در مورد رفتار نیلو مبالغه میکنم و کاستی ها سعید رو نشون نمیدم...

بارها از کج رفتاری های پدر ، برادر و اطرافیانم گفتم و این مختص به نیلو نیست... اینجا دفتر خاطرات منه... دفتر خاطرات یک خواهرشوهر. قرار نبوده و نیست که من یک فرشته باشم.

منم بداخلاقی های خاص خودم رو دارم... منم کم طاقت و زود جوشم. 

پدر هم که در وصفش زیاد گفتم...

سعید که نابرادری رو تو این چند وقت اخیر تمام کرده.

اما چیزی که هست خاطرات واضح و روشنی از کودکی دارم که سعید با چه مشقتی مخارج خانواده رو تامین میکرد... یه پسربچه 12 ساله ترک تحصیل کنه و بره سرکار... اون خاطرات اجازه نمیده امروز به سعید چیزی بگم یا بگم به من چه زندگی خودته.

اما نیلو... ماها یعنی من و آوا و مادرم حاضریم فراموش کنیم شخصی به نام سعید وجود داشته... برای همیشه از زندگی سعید بریم...

یا اصلا سعید هم آدم بدی باشه... واقعا مادر بودن یعنی رها کردن بچه؟؟؟؟؟؟ مشکل من وجود آرتان وگرنه چرا باید حرص قهر و آشتی سعید و نیلو رو بخورمناراحت.

/ 2 نظر / 30 بازدید
عروسک زشت

: (

شهرزاد

تازه با وبلاگت آشنا شدم دیبای عزیز. فقط باید بگم: تبریک به تو.. تبریک به خودم.. و تبریک به همه مردم ایران بخاطر وجود دخترانی قوی همچون تو[ماچ] ندیده یک دنیا دوستت دارم دوستم.