اعتیاد

سلام سلام ببخشید اینقدر دیر به دیر میام... خیلی کار دارم

اما اومدم یه چیزی بگم و برم... چون اسامی اینجا مستعاره الان یادم نمیاد اسم اون دستم رو چی گفتم... همون که پدرامون باهم دوست بودن... تک فرزند بود و سال اول دبیرستان براش یه دوربین عکاسی جایزه خریدن و من هیچی... همون دوستم، که الان فرصت نیست بگم برید همون پست رو بخونید...

اینجا اسمش رو میگم هما...

هما تک فرزند بود و خیلی تی تیش مامانی منم بهش حسودیم میشد... چرا نباید پدر و مادر من اینقد بهم توجه کنند...

هما زود ازدواج کرد... کمی قبل از کنکور... وقتی کنکور داد خب مسلما جالب نبود...

وقتی نامزد بودن من همراه نامزدش دیدم... واقعا از لحاظ ظاهر و برخورد عالی بود. دوباره حسودیم شد...

وقتی هما کنکور سراسری قبول نشد، پدرش فرستاد دانشگاه آزاد تا بتونه حداقل یه لیسانسی داشته باشه...بازهم حسودی کردم...( شاید غبطه خوردم نمیدونم)

از هما بی خبر بودم گاه گاهی ازش یه خبری میشنیدم، یه روز دوباره تو خیابون دیدمش از سروظاهر آشفته ی خودش و دوتا بچش و لباس مندرس همسرش تعجب کردم... اخه نسبتا وضع پدر و همسرش خوب بود...

به من ربطی نداشت اما تو دلم گفتم کاش هما حداقل بچه هاش رو یه حمام میفرستاد( میدونم قضاوت کار بدیه)

از این ماجرا خیلی وقت گذشته، دیروز بابا رفته بود ختم یکی از اقوام دور تو همون محل هما اینا....

از دایی هما خبر خیلی وحشتناکی شنیده...

هما توسط همسرش معتاد شده و بعد وقتی همسرش طلاقش میده و برمیگرده خونه، هما مادرش رو هم معتاد میکنه ....

راستش الان این خبر بیشتر از توان روحی منه... خیلی حالم بده... درسته هما رقیبم بود و بهش حسودی میکردم... اما این سرنوشت برا یه دختر 26 ساله فاجعه اس...

گویا بچه ها شم ازش گرفتن ...

دوتا دختر داشت...

بابا میگه دیدن هما برو

نمیدونم الان رفتن پیش هما باعث آزارش میشه یا نه...

اون که یه زمانی پز موقعیت وهمسر و بچه هاش رو به من میداد الان فکر نمیکنه رفتم به تماشای فلاکتش...

اما میدونم به این زودی سراغ هما نمیرم...

خداکنه زودتر خوب بشه.... البته قضیه ی هما و همسرش طولانیه شاید سر یه فرصت دیگه بیام بگم

/ 2 نظر / 68 بازدید
گل ناز

چشش زدی یعنی؟! (شوخی) به نظر من خوشحال نمی‌شه ببینتت. نرو.

بنفش

ای وااااااااااای که سرنوشت چه بازی هایی با آدم داره