کمی درد و دل

خیلی دلم میخواد بنویسم. خیلی هم حرف دارم اما نمیدونم نت چرا با من سر ناسازگاری داره.

آرتان هم چنان پیش ماست. یعنی ما پیش آرتانیم... دقیق نمیدونم همش در حال رفت و آمد به خونه سعیدیم.

دوست عزیزی فرموده بودند اطراف ورامین میشه با اون مبلغ خونه پیدا کرد. دوست گلم محل کار و زندگی سعید باید نزدیک به هم باشه. تا اگر خدای نکرده اتفاقی برای آرتان افتاد بتونه خودش رو سریع برسونه.

آرتان آلرژی فصلی داره و شربت سیتریزین مصرف میکنه. تاحالا نچشیدم و نمیدونم چه طعمی داره. هرچی هست آرتان یه شیشه کامل رو سرکشیده بود و خب منتقل شد بیمارستان و شستشو معده... حالا تصور کنید سعید بخواد فاصله چند ده کیلومتری رو طی کنه تا ببینه حال بچش چطوره. اصلا منطقی نیست.

احساسات روزانه ی خودم رو مینویسم اگر باب میل عروس خانم ها نیست واقعا متاسفم اما ازم کاری برنمیاد... 

خودم هم عروس خوبی نخواهم شد...

/ 1 نظر / 41 بازدید
عروسک زشت

: (