دوتا مهون 2

این سیکل حضور خواهرای نیلو تو خونه ما ادامه داشت... من وآوا دیگه جونی برامون نمونده برا پذیرایی...

تا اینکه اون روز بابا میخواست حاج حسینعلی رو ببره خونه یکی از اقوام که شوهرش به تازگی فوت شده بود برای عرض تسلیت...

مادر نیلو حاضر نشد بره... لباس ها رو اتو کردم گزاشتم تو کمد به باقی کارهام برسم... که وقت حاضر شدن بابا و حاج حسین دیدم لباس های حاج حسین نیست... 

با کلی گشتن لباس ها رو تو حمام خیس پیدا کردم. مشخص شد مادر نیلو حتی تو این سن یعنی نزدیک 80 سالگی به حاج حسین بدبینه او نمیخواد اون به دیدن یه خانم عزادار که همسرش از دست داده بره...

سرتون درد نیارم دو هفته ای به همین منوال گزشت... سردرگم بودم با این پیرزن و پیرمرد چه کنم....

مهمون بودن نمیشد چیزی گفت از طرفی لشکر کشی خواهرهای نیلو هر روز به خونمون خستم کرده بود...

خجالت هم میکشیدم از نادر بپرسم تا کی قراره اینجا بمونن...

هرچی تحمل کردم طاقت نیاوردم... یه روز زنگ زدم به خونه نادر که حداقل بدونم تا کی باید پذیرای پدرو مادرش باشم...

زنگ زدم گوشی رو همسر نادر برداشت... بعد کمی خوش وبش... ازش پرسیدم یه دکتر جدید برای حاج آقا پیدا کردم خواستم با نادر یه مشورتی کنم الان کجاست؟

همسر نادر با خونسردی گفت: دیگه به ما ربط نداره من و نادر جوونیم نمیشه تمام عمر مراقب پدرومادرش پیرش باشیم.... 7 تا دختر لندهور دارن من چرا باید نوکریشون کنم... همون نیلو عروس خودتون دست به سیاه و سفید نمیزنه خواهرشوهراش عین کلفت براش کار میکنن بچش نگه میدارن... بعد به من که میرسه من باید ننه باباشون جمع کنم... به من چه بگو هر غلطی میکنن همونجا کنن...

خشکم زد... کلمه به کلمه ای که پارسال 10 شهریور از زبون نیلو شنیده بودم امروز از دهن عروسشون میشنیدم... به سال نرسیده عروسشون پدرومادر نیلو رو آواره خیابون کرده بود...

به غیرتم برخورد... من پدرومادرم رو به دندون کشیده بودم و آورده بودم... اجازه نمیدادم یه پیرمرد و پیرزن دیگه به این سرنوشت دچار بشه...

زنگ زدم تک تک دامادهای حاج حسینعلی... حتی سعید... برادر بزرگ نیلو رو هم دعوت کردم خونمون...

حاج حسینعلی و همسرش رو به بهونه زیارت فرستادم بیرون

گفتم دوتا راه دارید!!! موقتا تا خرید یه خونه مناسب برای حاج حسینعلی یه خونه اجاره میکنید... به طور مساوی هزینه رو به عهده میگیرید... کارهای خونش رو هم دخترا به نوبت انجام بدن، یا حاج حسینعلی خونه ما میمونه و هر کدومتون پاتون بزارید خونه ما با من طرفه... حاج حسین دیگه پدر شما نیست... 

دامادها سروصدا کردن... گفت سعید فامیل نزدکیتره باید هزینه ها رو تقبل کنه...

جلوشون وایسادم... سعید که سهله خودم هزینه های حاج حسین رو میدم انگار میکنم پدر بزرگه خودمه... اما شماها روتون میشه اینجا بیاید دیدنش؟؟؟؟؟؟؟؟

به غیرت آقایون برخورد... اما نهایت عکس العملشون تقبل هزینه خورد و خوراک پیرمرد و پیرزن بود...

اعصابم خورد شد... به نیلو گفتم برادرزاده من به جهنم... پاشو بیا خونه خودت... حداقل مردم بگن حاج حسین اومده خونه دخترش...

تا امروز نیلو خونه خودش زندگی میکنه و مراقب پدرومادرشه... گاه گاهی بهش دلداری میدم تا غصه نخوره... بالاخره روزگاره... خونه دختر و پسر نداره... حالا خونه نادر نه خونه نیلو...

اما اشک های نیلو داغونم میکنه... حاج حسین هم از بودن خونه داماد معذبه... 

ان شالله ختم بخیر بشه

/ 16 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنفش

دیگه بدتر واقعن زشته کارشون باور کردنی نیست کارای این قوم معلوم نیست چشونه

گل ناز

چه خانواده سوءاستفاده گری! در ضمن زیادی خوب بودن شما هم اصلا آیتم خوبی نیست. با این حال برات آرزوی موفقیت می‌کنم.

معصومه

سلام چرا چند روزه ازتون خبری نیست من هر روز صبح از خواب پا میشم میام سراغت ولی غیبتت طولانی شد

آنا

پناه بر خدا .. این همه آدم را پذیرایی کردن مداوم خیلی سخته .. اما عجیبه که هیچ کس هیچ تمایلی نشون نمی ده. این خیلی عجیبه که چرا باید همه با هم ازشون دوری کنند.

زهرا

پس منو حلال کن. آخه فکر کردم نوشته هات الکی و زاییده ذهنت هستند نه واقعیت.

فریبا

سلام .به قول دوستمون نوشته هاتو که خوندم حس کردم زاییده ذهنت هستندنه واقعیت.باورش سخته.یا داری پیاز داغ زندگی رو زیاد میکنی یا ...نمیدونم.اما قبول نوشته هات سخته سخت

فریبا

سلام .به قول دوستمون نوشته هاتو که خوندم حس کردم زاییده ذهنت هستندنه واقعیت.باورش سخته.یا داری پیاز داغ زندگی رو زیاد میکنی یا ...نمیدونم.اما قبول نوشته هات سخته سخت

فریبا

سلام .به قول دوستمون نوشته هاتو که خوندم حس کردم زاییده ذهنت هستندنه واقعیت.باورش سخته.یا داری پیاز داغ زندگی رو زیاد میکنی یا ...نمیدونم.اما قبول نوشته هات سخته سخت

فریبا

سلام .به قول دوستمون نوشته هاتو که خوندم حس کردم زاییده ذهنت هستندنه واقعیت.باورش سخته.یا داری پیاز داغ زندگی رو زیاد میکنی یا ...نمیدونم.اما قبول نوشته هات سخته سخت